|
سلام بچه ها خوبید دیگر من روی این ویبلاکم کار نمکنم اینم آدرس ویبلاک جدیدم سر بزنید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 18:42 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
امروز متفاوت تر از همیشه می نویسم با قلبی مملو از عشق یک هفته هست که با سجاده ام آشتی کردم خیلی وقت بود که یه دل سیر باهاش حرف نزده بودم وقتی وضو گرفتم وچادر سفیدم وسر کردم انگار تو دلم فرو ریخت انگار سبک وسبکتر می شودم انگار آرزوی پروازم برآورده شده بود دستها رو بالا آوردم وگفتم: الله اکبر... با گفتن الله اکبر دیگه نتونستم ادامه بدم همونجا نشستم وگفتم : خدایا ممنونم که بازم صدام کردی که دوباره بیام پیشت کاری کردی که درک کنم که هیچ تکیگاهی امنت تر ومطمئن تر از خودت نیست خدایا اومدم تا گریه ها واشکهام رو فقط خودت ببینی اومدم تا خودت قلبم رو آروم کنی ...... دیگه حالا بهم ثابت شده که هیچ کس وهیچ چیز نمیتونه جز خودت آرامش بخش دلم باشه خدایا کاری کن که دیگه به بیراهه نرم دیگه نشم بنده ای که 8ماهه نمازش رو نخونده خدایا کمکم کن........ پ.ن: جاتون خای شب تولد جوادالئمه رفتم حرم امام رضا (ع) عجب شبی بود .اون شب خیلی اشک ریختم دستام رو بلند کردم به طرفش وبه جان جوادش قسمش دادم که دستام رو خالی بر نگردونه قسمش دادم که آرامش رو به دلم بیاره ..... واسه همه حاجت مندان ودلشکستها دعا کردم امیدوارم خودش قبول کنه زیارت همه عاشقانش رو + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 19:3 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به تپش بیفته عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه: همیشه با من هستی عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه: دوستت دارم
آخه چرا هیچکس نظر نمیده
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 18:14 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
عزیزم در کنار تو همه ی خوبی ها را میابم و در نگاه عاشقا نه ات تازه میشوم مهربان!من باز به تو می گویم که دوستت دارم و نگاهم را به نگاهت می دوزم تا بدانی که تا ابد در کنار تو می مانم و عاشق ترینم دوستت دارم + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 18:7 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
بچه ها سلام
خوبید اینم آدرس ویبلاک جدیدم + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 20:28 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
این غم که تو نوشته هامه ؛ زخم شب گریه هامه یاد یه عشق کهنه است ؛ که هنوزم باهمه با ما که راه نبومد این روز گار نامرد؛ صدای من به جز تو به هر دلی اثر کرد غصه و اشک وحسرت اول مشق عشقه حالا همه می دوند این امتحانه عشقه کاشکی می شد یه روزی بشی تو هم زبونم سر بزاری رو شونم خودم برات بخونم دل برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوار های سنگی فاصله یک عمر می دونم پنجره ی چشمای تو کاشکی به چشمام وابشه این بغض چند ساله ی من از تو دلم رها بشه اگه فراموش کردند چرا اما داشت برام بابای بارونت می شم بیا وگم کن گریه هام واسه دلم واسه تنم واسه تمام زندگیم از تو دوباره من شدم با تو حروم شد زندگیم واسه دلم واسه تنم ای سر پناه خستگیم آرامش وجود من با تو حروم شد زندگیم از یه بغض قدیمی ببین کجا رسیدم میون این جمعیت هر گز تو رو ندیدم چه باشی چه نباشی از عشق و عاشقی می خونم تا آخرین عمرم تنها ترین می مونم + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 20:23 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 20:4 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 19:37 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 11:58 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
شیشه ای میشکند... یک نفر می پرسد.... چرا شیشه شکست...؟؟؟ مادری می گوید... شاید قضا بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زد و شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیج نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه هم کمتر است...؟؟؟ + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 11:50 توسط ر ضا فریدی صوفیانی |
|
| ||||||